الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )

169

الخصال ( فارسي )

رفت و با خود مىگفت : اى عجب وى را با فرزند مريم مانند ساخت . خدا اين آيه را در باب وى فرو فرستاد : مانند فرزند مريم مثل زده گردد و بناگاه قوم تو روى برگردانند و بانگ برآرند و گويند : خدايان ما برتر است يا وى ؟ ، اين مثل نگويند مگر از روى ستيزگى ، بلكه ايشان گروهى ستيزه‌جوياناند . او بنده‌ايست كه ما به وى بهره‌مندى داديم و براى بنى اسرائيل مثال آورديم و هر گاه خواسته باشيم به جاى شما در زمين فرشتگانى مىآوريم ، كه جانشين شما باشند ؟ همه گفتند : نه . شما را به خدا سوگند آيا در ميان شما كسى جز من هست كه پيامبر چنان كه براى من گفت به وى گفته باشد ؟ كه طوبى درختىست در بهشت كه بن آن در سراى عليست ، هيچ مؤمنى نيست مگر آنكه در سراى وى شاخه‌يى از آن مىباشد ؟ . همه گفتند : نه . باز على گفت : در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر به وى گفته باشد : تو به راه و رسم من نبرد مىكنى و ذمهء مرا پاك مىكنى ؟ . گفتند : نه . گفت : در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر به وى گفته باشد : تو با ناكثان و قاسطان و مارقان نبرد خواهى كرد ؟ گفتند : نه . در ميان جز من كسى هست كه در زمانى كه پيامبر سر خود را در دامن فرخ سروش نهاده بود نزد وى آمده باشد و فرخ سروش به وى گفته باشد : به پسر عم تو نزديك شو كه تو به وى شايسته‌ترى از من ؟ گفتند : نه . باز گفت : در ميان شما كسى جز من هست كه سر پيامبر را در دامن گرفته باشد تا آفتاب فروشد و نماز پسين را نگزارده بود و چون بيدار شد ، گفت : اى على نماز پسين را گزاردى ، گفتم : نه . پس پيامبر دعا كرد تا آفتاب بازگشت تا من پسين را گزاردم ، آنگاه باز فروشد ؟ . گفتند : نه . باز پرسيد : در ميان شما كسى هست جز من كه بعد از آنكه پيامبر ( ص ) سورهء برائت را به ابى بكر داد كه به اهل مكه برد خدا فرخ سروش را فرستاد كه اى محمد اين سوره را بايد تو يا كسى از خاندان تو برساند و او مرا فرستاد تا آن را از ابى بكر بستدم و به مكه بردم و رسانيدم . خدا مرا از پيامبر دانست ؟ گفتند : نه . در ميان شما كسى جز من هست كه پيامبر در بارهء وى گفته باشد تو پيشواى روشن آنان هستى كه مرا فرمان بردارى مىكنند و روشنى دوستان منى و كلمه‌يى هستى كه پرهيزكاران با آن همدم هستند ؟ . گفتند : نه . در ميان شما كسى جز من هست كه پيامبر در بارهء وى گفته باشد : هر كه خوش دارد به زندگى من زنده باشد و چون من مىرود در بهشت كه خدا به من وعده داده بهشتى كه نهال آن را خدا به دست خود كشت و به خواست خود آفريده بايد على و پيشوايان از نژاد وى را پس از وى دوست دارد و ايشان جانشينان مناند ، خدا دانش و دريافت مرا به ايشان داده شما را به گمراهى در نياورند و به هدايت رسانند ، ايشان كار و وظيفهء خود را از شما نيكوتر دانند و هميشه حق با ايشان است . گفتند : نه .